تبلیغات
وبلاگ خاطرات رونیک
 
درباره وبلاگ خاطرات


خاطرات خصوصی
تفکراتم
مشکلاتم
در کل خاطرات خصوصی که می شد عمومی هم بیان بشه رو نوشتم.
نوع نوشتار ساده و روان و گفتاری هست.
سعی بر صداقت داشتم.

متولد اواخر دهه شصت.
مجرد.
پسر.
مشهد.
کامیپوتر.
tajrobenik

مدیر وبلاگ : رونیک
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
وبلاگ خاطرات رونیک
خاطرات و تفکرات رونیک خصوصی که به صورت عمومی بیان شده است.
صفحه نخست             تماس با مدیر               RSS               
سه شنبه 1394/04/9 :: نویسنده : رونیک
یک روزه دار
به امید آیده ای روشن
۲۵ سن

یک سری از ثواب هایی که دارم از دوازده شب به این سمت. که الان که شروع کردم به نوشتن ساعت ۸ صبح هست...
حدودا از دوازده بیدار هستم تا الان.
قبل سحری که کلا خوابم نمی‌بره.
ترجیها نخوابم بهتر هست و احتمالا همین نخوابیدن هم ثواب داره!
و بعد از سحری که خوابم نبرد تا پنج ...
تو برنامم بود قبل از بازگشایی مغازه ها و بعد از طلوع خورشید برم تراکت پخش کنم. و شروع
تراکت ها پخش کردم.
اومدم خونه ای که نسبتا واسه خودم هست. نشستم پای سیستم و اینترنت : پی سی . جی میل . میهن بلاگ.
یک سری ثواب ها تا الان:

ساعت ۱ :
نخوابیدن تا سحر

ساعت ۳:
سلام ی که بابت سر سفره سحر خوردن رفتم و گفتم.

ساعت ۴:
شوخی که بعد از سحری داشتیم و باعث شد کلی جمع بخندیم.

ساعت ۵:
چند آیه قرآن که خوندم.
چراغی که در زیر زمین روشن بود خاموش کردم.
بسم الله که برای خروج از خونه گفتم.
تراکت که به امید جور شدن کار پخش کردم.
یک نفر عینکش همراهش نبود که گفت واسش پول کارت به کارت کنم.

ساعت ۶:
جواب ایمیل فرستادم.
یادگیری این موضوع که برای ارسال دیتا pppoe به مودم احتیاج به ip نیست.
تجربه و تست این موضوع که ip به تنهایی کاری ازش بر نمی‌یاد حتمن باید subnet mask داشته باشه.


ساعت ۸:
یاد آوری مشکل دیروز که اونم سابنت مسک مودم اشکال داشت ارتباط نمی‌گرفتم.

ساعت۹:
پاسخ به تماس تلفنی کاری.

ساعت 11 تا 19
خواب

ساعت 19
نماز ظهر و عصر

ساعت 20
سلام
افطاری خوردن

ساعت23
همراهی جهت گوش دادن به خاطرات سفر کربلا.




یک نفر زنگ زد گفت سلام علیکم ... گفتیم علیک سلام... اومدیم دفتر تون بسته بود... گفتم آره دفتر فنی بسته هست...
گفت یک مورد مرتبط با مالیات داشتیم ...
ثبت مالیت...
یک ربع توضیح داد که می‌خوام یک برگه هست برامون مهر بزنید!
که مثلا مکان مغازش رو جمع کرده بود....
گفتم این مورد حوضه ی کاری ما نیست...
ما کارهای مرتبط با شبکه انجام می‌دیم...

بازم خوب بود حدود یک کلیومتر تراکت پخش کردم.
مغازه هایی که یکم به نظر فنی تر بودن یا سیستم داشتن.
حدودا از ساعت پنج تا شش.
این یک تماس بود...

اما در کل احتمالا جواب نداره... حتی پونصد تومنی هم که بابت تراکت ها هزینه کردم برنگرده ... احتمالا تماس ها همین طوری باشه ...
کارهایی که عمومی هست و مرتبط با کار کافی نت ها ست...
رونیک کاری که می‌دونی جواب نمی‌ده چرا الکی هزینه می‌کنی! وقت می‌زاری ...
.................
.......




نوع مطلب : قضای نماز صبح خوندم، کار و درآمد زایی، 
برچسب ها : ثواب های امروز، پخش تراکت تخصصی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1394/04/7 :: نویسنده : رونیک
رونیک
۲۵ سال
بی کار

ماه رمضان نود و چهار هم شد...

ماه رمضان سال پیش هم بی کار بودم و می‌گفتم این ماه رمضونی تموم بشه می‌رم سر یک کار خوب و مشغول می‌شم..
الان که ماه رمضون هست و برای شروع کار شاید مناسب نباشه چون خستم...

این روز های من:

هیچی دیگه تا ساعت هشت می‌خوابم بعد با صدای گوشی بیدار می‌شم می‌خوام کلا بیدار شم ... یعنی از دیشب برنامه ریزی کردم که بیدار شم این قدر تو خونه نباشم .
اما خواب ه صبح...
اون هم ماه رمضون و دهن روزه ... بی کار هم که هستیم دیشب هم که کلا نخوابیدیم ... هیچی دیگه دوبار خواب! تا ساعت یازده.

ساعت های یازده از خواب بیدار می‌شم.
اول کامپیوتر رو روشن می‌کنم... یک چک می‌کنم فایل های دانلود شده ی دیشب رو...

بعد خروج از خونه...

بنا به شرایط خاصی که دارم : یک خونه هم واسه خودم ه تا حدودی.
می‌رم به سمت خونه ی مجردی...

حدودا تا افطار اون جا هستم ... پای کامپیوتر ... خواب زیر کولر ...


: تراکت ه چاپ شده ... قصد توزیعش رو دارم ...
.
نمی‌دونم این راه که برم کار های شبکه رو خودم انجام بدم درست هست یا نه.
ولی خوب شاید راهکار دیگه ای نباشه.
دوست دارم مفید باشم. شاید این تنها راه برای مفید بودن باشه.
ولی راستش رو بخوای این مدلی که از خودم می‌بینم:

از اول شخص اول نبودم ... مدیر نبودم ... حتی با دوستان من مدیر نیستم ...
واسه خیلی ها شاگردی کردم ... اما شخصی واسه من شاگردی نکرده....
پایگاه که بودم من معمولا نفر اول نبودم.
حتی اردوهای دسته جمعی که می‌رفتیم ... گروه تشکیل می‌دادن : من سرگروه نبودم... حتی گاها سرگروه سنش هم از من کم تر بود.
من عکاس اردو های فرهنگی بودم ... شخصی که تنهاست ... پشت دوربین... همه دوسش دارن اما نه برای خودش برای این که توی عکس بیفتن.
کار گروهی نبود این کاری که داشتم.
تو شرکت هم همین طوری بود ... حدودا هیچ کاری مدیریتی نداشتم ...  پشتیان بودم ... درست کننده .... تنهایی پا می‌شدم می‌رفتم شهرستان.

البته این ها همه دلیل نمی‌شه.
شاید هم هیچ وقت برام فرصتی نبود.

ای رونیک: دل خوش داری....
حداکثر مدیریت شبکه ای که داری این که یک سری اطلاعات کلی در مورد حدودا همه چی شبکه داری...
اما کاری که واست جور بشه فوق فوقش یک پسیو شبکه هست... که اونم خودت نمی‌تونی انجام بدی و می‌خوای واسطه بشی!
آقا خودت که با خودت تعارف نداری.... یک مورد که تخصص داری بگو... یکی !؟!!؟!؟ نیست دیگه...
می‌تونی در مورد پسیو نظر بدی ... آره اما می‌تونی خودت هم انجام بدی ... نظرش که کاری نداره ... یک  کابل شبکه هست از سیستم می‌ره تا رک... تمام!
همین ... این تخصص تو...
............................................................ اگه تخصص داشتی این همه شرکت رفتی یکیشون استخدامت می‌کردم.... شرکت های قوی مشهد هم رفتی...
.............................. نکتش به این که فک می‌کنم بیشتر چیزی که نسبت به دیگران بلدم همین کامپیوتر هست.... اما این مقایسه با عموم جامعه هست ... با تخصص دارای شبکه چی ... البته با دوستان شبکه هم نسبتا یک از اون ها هم یک اطلاعات کلی بیشتری دارم .... اما اون هم ملاک نیست چون دور و بریات هم تخصص نداشتن.....
آقا اصلا بدون تخصص نمی‌تونم کار کامپیوتری انجام بدم ....
خیلی جالبی ها .... بدون تخصص می‌خوای کار تخصصی انجام بدی!







نوع مطلب : کار و درآمد زایی، 
برچسب ها : بدون تخصص، خاطرات مهندس کامپیوتر، ادعای تخصص کامپیوتر، منتظر کار بودن، تخصص کاری،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1394/03/31 :: نویسنده : رونیک
سن 25
مجرد
مدرک تحصیلی : کاردانی ( ناتمام)

یک سالی می‌شه بیکارم ها ...
هنوز هم تو روزنامه دنبال کار می‌گردم...
نمی‌دونم چه حسی ه شاید خجالت که به مدیران اقوام چیزی در این رابطه نمی‌گم...
جالب این جاست تازگی ها هم گفتم موردی نداره برین خواستگاری :!

طی این مدتی که روزنامه ها رو می‌خوندم ( یک سال!)
حدودا به این نتیجه رسیدم از تو روزنامه به کار نمی‌رسی ....

چون اگه کاره خوب بود طرف از اقوام شون استفاده می‌کرد واسه کار... و نه این که بره تو روزنامه تبلیغ کنه و دنبال یک  نفر بگرده...
حتی اگه طرف یک متخصص بخواد ترجیهن در اقوام و آشنایانش دنبال می‌گرده ببینی یکی هست که تخصص نسبی در اون مورد داشته باشه یا نه...
حداقل واسه من که این طور بوده...

خیلی از شرکت ها رفتم ... بعضی هاشون رو حتی یک هفته ای بودم و کار هم کردم...

بیشتر دنبال کارگر می‌گردن.. تا استخدام ... یک جا رفته بودم حدودا از صبح تا بعد از ظهر بی کار بودم و اوج کارش این بود که پرینتر رو ببرم پایین دم در و باد گیری کنم... دو رو بر دفتر رو مرتب کنم ...

یک جا رفتم سیستم هاشون رو درست کردم .( سیستم ها ی قدیمی) بعد از یک هفته قشنگ مدیر عاملش یک جلسه تشکلی داد و گفت فعلا تا دو ماهی پولی در کار نیست!!!!

اکثر جاهای دیگه هم که  رفتم : مدرک کارشناسی که نداشتم که استخدام کنن.!

این هم هست ... یک طرفه به قاضی می‌ردم...
شاید یک چیزآیی از کامپیوتر بلد باشم...

اما مدرک کارشناسی کامپیوتر که ندارم.

یکی نیست بگه رونیک اون موقع که دانشگاه رفته بودی و دانشگاه دولتی و روزانه بودی ... که درس نمی‌خوندی و به فکر خوش گذرونی بودی خواستی فکر این جاش رو هم بکنی...

اما به نظرم یک کاری خودم شروع کنم بهتر هست ...

چون وقتی مدیر شرکت خودم باشم ... کلاس کاریش رو هم دارم ... مدرک رو هم که نمی‌پرسن چی هست ... کار می‌کنیم...

واسه شروع می‌خوام یک سری تراکت رو پخش کنم ببینم چی می‌شه شاید کارم گرفت ... یک شرکت شبکه کامپیوتر حرفه ای زدیم ...

اما می‌دونی روزنام مدلش چه طوریه...

می‌بینی بی کاری ... کاری نداری ... با خودت فکر می‌کنی ... خوب چی کار کنم ... می‌گی بگردم دنبال کار ... کجا ... روزنامه .!
همه صفحه هاش رو زیر و رو می‌کنی ...
قسمت آخرش جالب ترین ه ...
مشاغل گوناگون ...
از اول تا آخر می‌خونی ...
اونایی که بیشتر مرتبط با کامپیوتر هست رو انتخاب می‌کنی ... و زنگ می‌زنی... این می‌شه یک روز می‌گذره .!
و فردا از نو...

همین جور یک سال می‌گذره ..
چون بعضی از اون شرکت ها رو رفتی ... و مثلا یک هفته کار کردی و خود اون یک هفته برای تو دو هفتس!






نوع مطلب : نماز صبح خوندم، کار و درآمد زایی، 
برچسب ها : استخدام از طریق روزنامه،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1394/03/12 :: نویسنده : رونیک
بی کار ................ بی مدرک ................ بی پول

این روز های من .............. مثل روز های گذشته من است ................ هیچ تغییری نیست ............ هیچ کاری نیست...........

شایدم مشکل این جاست که وقتی کار دارم سرم شلوغ هست و کار دارم و نمی‌رسم بنویسیم
اما وقتی بی کارم و دپرسم و وقت آزاد دارم و تنهام و می‌تونم بنیوسم.

الان بزرگ ترین مشکلم بی کاریم هست.

و خوب خوده بی کاری باعث می‌شه بی پول باشی و خوب بی پولی باعث می‌شه که خیلی جدی به فکر ازدواج نباشی ................

اصلا بی پولی بماند

از این حالت که بی کار باشم و صبح تا شب تو خونه یا الکی برم بیرون خوشم نمی‌یاد.

واسم سخت می‌گذره .

اگه مدرک درست حسابی مثلا کارشناسی کامپیوتر داشتم الان احتمالا یک جایی مشغول بکار بودم حالا نمی‌گم یک مکان فوق العاده مشغول به کار بودم ها اما خوب بی کار که دیگه نبودم .... فوقش مدیریت قسمت پسیو یک شرکت رو داشتم ....
چی همه شرکت رفتم و اگه مدرک داشتم استخدام می‌شدم.

اما طرف با خودش می‌گه این شخصی که کاردانی هم نتونسته بگیره ... چه طوری می‌تونه واسه ما کار کنه... شخصی که واسه خودش تلاش نداشته./

اگه مدرک داشتم حداقل این بود که اگه شخصی پارتی من و باعث استخدام من می‌شد مدرک داشتم که استخدام بشم ...........

خودمم که یک ماه می‌شه یک تراکت دیویست تومنی قرار چاپ کنم شاید بتونم در همین حد شبکه های کوچیک کار کنم اما هنوز تراکت چاپ نکردم.

داشتم مطالب قبلی و سال های پیش رو می‌خوندم و می‌بینم که من ......آدم موفقی نیستم ... و خلاص. اگه می‌خواستم موفق باشم باید تا الان یک کاره ای شده بودم ..........







نوع مطلب : روز های دپرسی، سه‌شنبه، نماز صبح خواب موندم، 
برچسب ها : آینده ی روز های گذشته ام!،
لینک های مرتبط :


شنبه 1394/03/2 :: نویسنده : رونیک
به امید خدا....
9403






نوع مطلب : جمعه، نماز صبح خوندم، نوشته های مثبتی، 
برچسب ها : شروع،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 89 )    1   2   3   4   5   6   7   ...