درباره وبلاگ خاطرات رونیک


خاطرات خصوصی
تفکراتم
مشکلاتم
در کل خاطرات خصوصی که می شد عمومی هم بیان بشه رو نوشتم.
نوع نوشتار ساده و روان و گفتاری هست.
سعی بر صداقت داشتم.

متولد اواخر دهه شصت.
انجام واجبات ، ترک محرمات.
مجرد.
پسر.
مشهد.
کامپیوتر.
tajrobenik

با تشکر: رونیک
بازدید های وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
مطالب دهه نود
وبلاگ خاطرات رونیک
خاطرات و تفکرات خصوصی رونیک که به صورت عمومی بیان شده است.
صفحه نخست             تماس با مدیر               RSS               
چهارشنبه 1394/06/4 :: نویسنده : رونیک
سلام.
۱- پسر
۲- سن ۲۵
۳- شروع موضوع خواستگاری و ازدواج
۴- مذهبی: انجام واجبات ترک محرمات.

تو سن و سال بیست و سه سالگی که بودم بیشتر موضوعات خواستگاری و این که چی بگم و چی بشنوم و چگونه صحبت کنم و ووو رو پیگیر بودم.
خوب یک اشتباه کردم و اون موقع بخاطر نبود سرمایه اقدام نکردم. با این که حداقل کار ثابتی داشتم.
الان فهمیدم که اشتباه کردم و احتمالا اشتباه بزرگی رو هم مرتکب شدم.

الان نه کار درست حسابی دارم و نه سرمایه درست حسابی.
با این حال با توجه به اصول فکری و اعتقادی حتی با نبود این دو موضوع خواستگاری رفتن رو اشکالی نمی‌بینم. ( تا اون جایی که من می‌دونم:؟ )
البته به نظرم می رسه بالقوه کار بلدم و کار کن هستم اما خوب وضعیت بازار طوری شده که ووو شایدم من وضعیتم طوری هست که کار این جوری شده اما خوب بالخره به نظر خودم مشکل کاری هم دارم.
سوال: نظرتون در مورد کار مرد چیست: مثلا من پنج ماه هست شاید کل درآمدم پانصد هزار تومن باشد یعنی بی کارم یا با کار؟
تو جلسه خواستگاری در مورد کار چی بگن: الان خانواده می‌گن شبکه کامپیوتر کار می‌کنه با شرکت های مختلف : آیا این دروغ هست یا نیست : چون واقعا شبکه کار می‌کنم با خیلی از شرکت های مختلف اما خوب این شرکت های مختلف الان کار ندارن! یا واضح بگم کار مشخصی ندارم؟!

با توجه به دغدغه هایی که گفتم بسیار استرس دارم به طوری که از جو (متمرکز بودن روی موضوع) سوالات خواستگاری اومدم بیرون.
به طوری که همین که حرف از خواستگاری می‌یاد تو ذهنم سوال این هست کارم من چیه!؟ درآمد من چیه؟! سرمایه من چیه؟!؟ طلا بخوام بگیرم پول از کجا جور کنم؟! و حدودا هیچی به سوالات خواستگاری فکر نمی‌کنم و باز این موضوع بیشتر استرس دار می‌شه.

لطفا راهنمایی کنید؟
و در ادامه: لطفا چند کتاب معرفی کنید در این زمینه که یکم بتونم کنترل داشته باشم رو ذهنم و آماده تر بشم برای خواستگاری.
البته بحث مشاور شخصی و خانوادگی رو هم دارم پیگیری می‌کنم.







نوع مطلب : نماز صبح خواب موندم، خواستگاری، سه‌شنبه، 
برچسب ها : جریان داره جدی می شه، شروع موضوع خواستگاری و ازدواج، خواستگاری، استرس قبل از خواستگاری، استرس خواستگاری،
لینک های مرتبط :


شنبه 1394/05/24 :: نویسنده : رونیک
اولندش که خیلی بده ها.
سن بیست و پنج سالگی به این فکر کنی که تو بدترین و بدترین موقعیت زندگیت هستی.

هیچی روبه راه نیست...
نه کار........ نه پول ......... نه زن ........ نه زندگی ............... نه تفریح ................ نه مشخص بودن موقعیت............. نه شادی.............. نه هیچی..


اصلا خوشم نمی یاد از این موقعیت...
کاش می شد این طوری نباشه...
کاش کار درست حسابی داشتم.
کاش مدرک درست حسابی داشتم.
کاش زندگی رو به راهی داشتم.
کاش  . .. کا ش ... کاش ...

اصلا رونیک فرض رو بر این می گیریم که بد ترین موقعیت زندگیت هستی.
اما تو بد ترین موقعیت زندگی ت هم تو باید بهترین کار ها رو انجام بدی..

ای که تو روح همین بهترین کار ها ......

دو سال که بی کاری ..
هی بیا این جا بنویس بهترین کار ها .
بهترین کار ها ... بد ترین روز ها ...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 1394/05/7 :: نویسنده : رونیک
8404
ده سال پیش:
ده سال پیش می شه حدودا قبل از هیجده سالگی.
دوران هنرستان...

اون روز ها:
همون مدلی که بودم : دوباره همون طوری می گذرونم....
و از بی خیال خودم لذت می بردم.

در لحظه زندگی می کردم . زندگـی می کردم.
صبح که از خواب پا می شدم ... به فکر این بودم که سر کلاس چی بگم با دوستان دور هم بخندیم....
چه تیکه ای به معلم بندازم که باعث شاد شدن کلاس بشه.
اصلا امروز حسش رو دارم برم سره کلاس یا زنگ اول رو بی خیال بشم.

تا قبل دانشگاه.

8604
تغییر رشته/
سالی که پشت کنکور بودم و هنوز دیپلم برق رو نگرفته بودم.
می رفتم و دیپلم کامپیوتر رو می گرفتم و دانشگاه هم می رفتم رشته ی کامپیوتر.
بعد کاردانی می رفتم سربازی.
انشااله دوباره معافیت می گرفتم.
بعد
سر کار می رفتم.
ازدواج می کردم.
همون دورانی که کار داشتم.
همون دورانی که روزگارم مشخص تر بود.
به فکر ازدواج می یفتادم حتی با این که برادر بزرگ ترم ازدواج نکرده بود.

9004
به مخاطب خاص به هیچ عنوان اس ام اس نمی دادم!
به فکر کارشناسی هم بودم.
- - - - درس - کار - دانشگاه - - !!! حدودا تمام جملاتم تحت محور این سه موضوع هست...
مگه موضوع دیگه هم هست.!
الان دغدغه ی اصلی ذهنیم همین هاست! اگه الان به ده سال قبل بر می‌گشتم.: تمام ده سال دغدغه ی اصلیم همین ها می‌شه!!!
الان که موضوع خواستگاری صحبت می شه:
من چی کار ه هستم! بهشون بگن من چی کاره ام.
درآمدم چی!

9104
ترجیه می دم برنگردم به ده سال پیش.
چون لذت دوران هنرستان رو هم نخواهم داشت.
یعنی دغدغه ی ذهنی رو  بر می‌داشتم با خودم می برم ده سال پیش. و همواره این دغدغه ی ذهنی همرام هست.

======
9404
دوباره حساب کتاب کنم:
ده سال پیش می شه قبل از انتخاب رشته دبیرستان یا هنرستان!
با یکم تردید می‌رفتم دبیرستان.

کلا سرنوشتم تغییر می کرد.
دوران هنرستانی نبود که به فکر خنده باشم .و دوران دبیرستانی بود که به فکر درس باشم.
دوران دانشگاهی نبود که کاردانی بگیرم ... و  معافیت... دوران کارشنانی بود و بعدش سربازی...
دوران بی کاری الان هم نبود.
چون تو دبیرستان درس خونده بودم و موفق بودم.
یک کارشناسی درست و حسابی داشتم ... با ارزش.
پس الان دیگه دغدغه ی کاری نداشتم و یک زندگی درست حسابی داشتم .و به فکر پیشرفت بودم. در راهی که ساختم.
=====
در کل :

ترجیه می دم برم ده سال آینده ببینم ده سال آینده چه طوری هستم و موفق هستم یا نه.
شاید همین هنرستانی که رفتم باعث فنی بودنم شده.
اگه موفق بودم بر نگردم به ده سال گذشته. چون ریسک داره اومدیم و برگشتیم و رشته رو تغییر دادیم بیشتر باعث ناموفقیت ما شد.

خلاصه یه چند باری برم گذشته و باز بیام آینده...و باز از حال برم به آینده.
ببینم چه طوری موفق ترم ... همون مدلی زندگی کنم....
تا آخر عاقبت به خیر بشم.






نوع مطلب : جمعه، قضای نماز صبح خوندم، درس و دانشگاه، 
برچسب ها : ده سال گذشته یا ده سال آینده، من امروز ده سال قبل، من امروز ده سال قبل رونیک، I Today ten years ago، ده سال قبل یا ده سال بعد،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 1394/04/9 :: نویسنده : رونیک
یک روزه دار
به امید آیده ای روشن
۲۵ سن

یک سری از ثواب هایی که دارم از دوازده شب به این سمت. که الان که شروع کردم به نوشتن ساعت ۸ صبح هست...
حدودا از دوازده بیدار هستم تا الان.
قبل سحری که کلا خوابم نمی‌بره.
ترجیها نخوابم بهتر هست و احتمالا همین نخوابیدن هم ثواب داره!
و بعد از سحری که خوابم نبرد تا پنج ...
تو برنامم بود قبل از بازگشایی مغازه ها و بعد از طلوع خورشید برم تراکت پخش کنم. و شروع
تراکت ها پخش کردم.
اومدم خونه ای که نسبتا واسه خودم هست. نشستم پای سیستم و اینترنت : پی سی . جی میل . میهن بلاگ.
یک سری ثواب ها تا الان:

ساعت ۱ :
نخوابیدن تا سحر

ساعت ۳:
سلام ی که بابت سر سفره سحر خوردن رفتم و گفتم.

ساعت ۴:
شوخی که بعد از سحری داشتیم و باعث شد کلی جمع بخندیم.

ساعت ۵:
چند آیه قرآن که خوندم.
چراغی که در زیر زمین روشن بود خاموش کردم.
بسم الله که برای خروج از خونه گفتم.
تراکت که به امید جور شدن کار پخش کردم.
یک نفر عینکش همراهش نبود که گفت واسش پول کارت به کارت کنم.

ساعت ۶:
جواب ایمیل فرستادم.
یادگیری این موضوع که برای ارسال دیتا pppoe به مودم احتیاج به ip نیست.
تجربه و تست این موضوع که ip به تنهایی کاری ازش بر نمی‌یاد حتمن باید subnet mask داشته باشه.


ساعت ۸:
یاد آوری مشکل دیروز که اونم سابنت مسک مودم اشکال داشت ارتباط نمی‌گرفتم.

ساعت۹:
پاسخ به تماس تلفنی کاری.

ساعت 11 تا 19
خواب

ساعت 19
نماز ظهر و عصر

ساعت 20
سلام
افطاری خوردن

ساعت23
همراهی جهت گوش دادن به خاطرات سفر کربلا.




یک نفر زنگ زد گفت سلام علیکم ... گفتیم علیک سلام... اومدیم دفتر تون بسته بود... گفتم آره دفتر فنی بسته هست...
گفت یک مورد مرتبط با مالیات داشتیم ...
ثبت مالیت...
یک ربع توضیح داد که می‌خوام یک برگه هست برامون مهر بزنید!
که مثلا مکان مغازش رو جمع کرده بود....
گفتم این مورد حوضه ی کاری ما نیست...
ما کارهای مرتبط با شبکه انجام می‌دیم...

بازم خوب بود حدود یک کلیومتر تراکت پخش کردم.
مغازه هایی که یکم به نظر فنی تر بودن یا سیستم داشتن.
حدودا از ساعت پنج تا شش.
این یک تماس بود...

اما در کل احتمالا جواب نداره... حتی پونصد تومنی هم که بابت تراکت ها هزینه کردم برنگرده ... احتمالا تماس ها همین طوری باشه ...
کارهایی که عمومی هست و مرتبط با کار کافی نت ها ست...
رونیک کاری که می‌دونی جواب نمی‌ده چرا الکی هزینه می‌کنی! وقت می‌زاری ...
.................
.......




نوع مطلب : قضای نماز صبح خوندم، کار و درآمد زایی، 
برچسب ها : ثواب های امروز، پخش تراکت تخصصی،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 1394/04/7 :: نویسنده : رونیک
رونیک
۲۵ سال
بی کار

ماه رمضان نود و چهار هم شد...

ماه رمضان سال پیش هم بی کار بودم و می‌گفتم این ماه رمضونی تموم بشه می‌رم سر یک کار خوب و مشغول می‌شم..
الان که ماه رمضون هست و برای شروع کار شاید مناسب نباشه چون خستم...

این روز های من:

هیچی دیگه تا ساعت هشت می‌خوابم بعد با صدای گوشی بیدار می‌شم می‌خوام کلا بیدار شم ... یعنی از دیشب برنامه ریزی کردم که بیدار شم این قدر تو خونه نباشم .
اما خواب ه صبح...
اون هم ماه رمضون و دهن روزه ... بی کار هم که هستیم دیشب هم که کلا نخوابیدیم ... هیچی دیگه دوبار خواب! تا ساعت یازده.

ساعت های یازده از خواب بیدار می‌شم.
اول کامپیوتر رو روشن می‌کنم... یک چک می‌کنم فایل های دانلود شده ی دیشب رو...

بعد خروج از خونه...

بنا به شرایط خاصی که دارم : یک خونه هم واسه خودم ه تا حدودی.
می‌رم به سمت خونه ی مجردی...

حدودا تا افطار اون جا هستم ... پای کامپیوتر ... خواب زیر کولر ...


: تراکت ه چاپ شده ... قصد توزیعش رو دارم ...
.
نمی‌دونم این راه که برم کار های شبکه رو خودم انجام بدم درست هست یا نه.
ولی خوب شاید راهکار دیگه ای نباشه.
دوست دارم مفید باشم. شاید این تنها راه برای مفید بودن باشه.
ولی راستش رو بخوای این مدلی که از خودم می‌بینم:

از اول شخص اول نبودم ... مدیر نبودم ... حتی با دوستان من مدیر نیستم ...
واسه خیلی ها شاگردی کردم ... اما شخصی واسه من شاگردی نکرده....
پایگاه که بودم من معمولا نفر اول نبودم.
حتی اردوهای دسته جمعی که می‌رفتیم ... گروه تشکیل می‌دادن : من سرگروه نبودم... حتی گاها سرگروه سنش هم از من کم تر بود.
من عکاس اردو های فرهنگی بودم ... شخصی که تنهاست ... پشت دوربین... همه دوسش دارن اما نه برای خودش برای این که توی عکس بیفتن.
کار گروهی نبود این کاری که داشتم.
تو شرکت هم همین طوری بود ... حدودا هیچ کاری مدیریتی نداشتم ...  پشتیان بودم ... درست کننده .... تنهایی پا می‌شدم می‌رفتم شهرستان.

البته این ها همه دلیل نمی‌شه.
شاید هم هیچ وقت برام فرصتی نبود.

ای رونیک: دل خوش داری....
حداکثر مدیریت شبکه ای که داری این که یک سری اطلاعات کلی در مورد حدودا همه چی شبکه داری...
اما کاری که واست جور بشه فوق فوقش یک پسیو شبکه هست... که اونم خودت نمی‌تونی انجام بدی و می‌خوای واسطه بشی!
آقا خودت که با خودت تعارف نداری.... یک مورد که تخصص داری بگو... یکی !؟!!؟!؟ نیست دیگه...
می‌تونی در مورد پسیو نظر بدی ... آره اما می‌تونی خودت هم انجام بدی ... نظرش که کاری نداره ... یک  کابل شبکه هست از سیستم می‌ره تا رک... تمام!
همین ... این تخصص تو...
............................................................ اگه تخصص داشتی این همه شرکت رفتی یکیشون استخدامت می‌کردم.... شرکت های قوی مشهد هم رفتی...
.............................. نکتش به این که فک می‌کنم بیشتر چیزی که نسبت به دیگران بلدم همین کامپیوتر هست.... اما این مقایسه با عموم جامعه هست ... با تخصص دارای شبکه چی ... البته با دوستان شبکه هم نسبتا یک از اون ها هم یک اطلاعات کلی بیشتری دارم .... اما اون هم ملاک نیست چون دور و بریات هم تخصص نداشتن.....
آقا اصلا بدون تخصص نمی‌تونم کار کامپیوتری انجام بدم ....
خیلی جالبی ها .... بدون تخصص می‌خوای کار تخصصی انجام بدی!







نوع مطلب : کار و درآمد زایی، 
برچسب ها : بدون تخصص، خاطرات مهندس کامپیوتر، ادعای تخصص کامپیوتر، منتظر کار بودن، تخصص کاری،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 90 )    1   2   3   4   5   6   7   ...