تبلیغات
وبلاگ خاطرات رونیک دانشجوی مجرد ...
وبلاگ خاطرات رونیک دانشجوی مجرد ...
خاطرات ی که می نویسم .... یادگاری ازم بمونه
نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 توسط رونیک
خیلی پر از استرس هست ها ...
نم دونم واسه بچه زرنگ های کلاس هم دانشگاه پر از استرس هست یا نه اما واسه من خیلی پر استرس هست.
از ترم یک هم این استرس ها همرام بوده هر ترم یک جوری می‌شه!

یک ترم بخاطر غیبت درسی رو صفر می‌شم .
یک ترم اشتباهی حذف می‌کنم.
یک ترم همه درس ها سخت ه و هیچی هم یاد ندارم .
یک ترم .....

هر ترم یک جور...
ترم تابستونی ه قبل که یه سه واحدی صفر شدم!
این ترم باز هم استرس اون هست که ببینم می‌شه این درس رو حذف کرد ...
هم استرس این که بگن اصلا خبر ندادی دو واحد ه دیگه هم صفر جمعا پنج واحد صفر!
کارآموزی هم این ترم ........ صفر بده دیگه چی بشه :!!!!
دو واحد صفر هم که ترم یک دارم...
جمعا می شه نه واحد صفر.
عجب وضعیتی دارم من ها ...
فاجعست!

البته همیشه یک دل گرمی دارم اونم این ه که دیگه حداکثرش این که اخراج می‌شم دیگه....

بوووووووف اصلا اعصابم خورده از این همه دانشگاه .
عین ه جوونیمون رو داریم می‌زاریم تو دانشگاه ه بی خودی نیگا نیگا سنمون رسیده به برزیل هنوز نه کاری داریم نه کاسبی داریم نه سربازی رفتیم نه سرمایه داریم.
این دانشگاه هم فاتحه می شه یه دیپلم ه ی بدون سربازی رفته.
بعد می‌گن بیا ازدواج کن .
فلانی هم سن و سال تو بوده بچه داشته.

اصلا زندگی ها ریخته به هم .... به قول یه نفر از بس که علم زیاد شده بشر هنگ کرده نم دونه چه طور علم ها رو جمع کنه.
درس خودمون هم که همون مدل قدیمی ه بد از بد تر هم علم ه الکی هم این که سن ت الکی می‌ره بالا...

هر چی زود تر می‌خوام تموم بشه این دانشگاه ه یکم علم و با مدرک!

پر از استرس



طبقه بندی: 3 شنبه،  دانشگاهی، 
برچسب ها: چی پر استرس ه، هر ترم یک جور...، ترم تابستونی، کارآموزی هم این ترم، حداکثرش این که اخراج می‌شم، اعصابم خورده،
نوشته شده در تاریخ یکشنبه چهارم دی 1390 توسط رونیک
یک شنبه
901004
10

از یه طرف می‌گم دانشگاه علم ش کشک ه از اون طرف دیگه این همه ترم ه که واسه یک مدرک ه نسبتا الکی این همه وقت گذاشتم ...

از یه طرف می‌گم دانشگاه درس آش آشه .... باز از اون طرف دیگه با هر شخصی که داره دبیرستان درس می‌خونه می‌گم چی برنامه ای داری واسه دانشگاه ...

از یه طرف می‌گم علم دانشگاهامون ظعیف ه : باز همین که می‌شنوم طرف ارشد داره به نظرم می‌یاد این کارش درست ه حتی واسه کارشناسی هم ...

از یه طرف می‌گم علم دانشگاه هامون خیلی خیلی ضعیف ه : باز از اون طرف دیگه اگه توی این مدت از آخرم مدرک بهم ندادن بازم کنکور شرکت می‌کنم و باز هم می‌رم دانشگاه ....

از یه طرف می‌گم دانشگاه که نرفتی دلیل بر بی سوادی نیست : باز از اون طرف به هر کی می‌رسم دانشگاه نرفته با خودم می‌گم این باید بره دانشگاه یا بهش می‌گم یا خودم رو جاش می‌زارم تو ذهنم و می‌گم اگه من جای اون بودم می‌رفتم دانشگاه ....

=======
نم دونم ولا خودمم توش موندم ....

البت فعلا  نباید بهش به فکرم.
و الان باید

فکرم رو روی امتحان های پایان ترم متمرکز کنم ...
آره رفیق فابریک ی ::: که خیلی می‌خوامش ::: راست می‌گه ...
می‌گه حالا اون دو واحد ریاضی رو نسبتا بی خیال و به واحد های دیگتم برس تا امتحانا ... نمراتش رو بالا بگیری ...
فرضا ریاضی رو هم افتادی ... درس آ ی دیگه رو نمره بالا بگیری کمک کن ه به معدلت ...
راستم می‌گه ...

پس پیش به سوی ه هم ریاضی و هم درس های دیگه ... آخره ترمی بشینیم بخونم بلکم این ترم یک معدل ه درست حسابی گرفتیم اخراج نشدیم .

مقدمه : یک انتگرال دوگانه بود که جوابش شد صفر
سوال دانشجو: خوب حالا این به چه دردی می‌خوره ...
جواب استاد: در انتگرال سه گانه استفاده می‌شه ...
و دانشجویی دیگر یادش می‌آید از آن روزی که استاد می‌خواست انتگرال سه گانه را توضیح دهد و نمی‌توانست ترسیم کند !!!

ریاضی ...



طبقه بندی: 1 شنبه،  10،  دانشگاهی، 
برچسب ها: دانشگاهم که، بی خیال دو واحد ریاضی، درس ریاضی، دو واحد ریاضی، ریاضیک ه پایانی،
نوشته شده در تاریخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 توسط رونیک
صبح ساعت شیش  و بیس دقه بیدار ...
نماز ... ست ه دانلود .. هفت و خورده ای حرکت ...
صحبت با دوستی که می‌خواست انتخاب رشته کن ه : به صورت خیلی درشت صحبت کردن ... و انگار که خیلی چیزی بلدم ...
کلاس اول : یک سوال واقعا راحت از طرف استاد و جواب دادن فقط از طرف من !
کلاس دوم :
توجه کردن به درسی که اصلا از استادش خوشم نمی‌یاد
صحبت در مورد اینترنت با هم کلاسی دانشگاهی ٬ صحبت درمورد موزیک ٬ صحبت در مورد ژیلت !
کلاس سوم : این استاد ه که حضور غیاب نمی‌کنه اصلا حس و حالش رو هم ندارم : حرکت به سوی منزل:
در راه: نداشتن من کارت و سوار تاکسی شدن به سمت اتوبوس : سوار شدن بر اتوبوس و نداشتن من کارت و دادن پول ...

خرابی ه من کارت : و سوار شدن مسافران و زدن من کارت و صدای دی دید و ارور و اعلام خرابی از طرف راننده ...
در منزل : خستگی ه روز ... خوردن نهار سرد بخاطر خراب بودن فندک ... و خوابیدن در کنار شومینه ...

بعد از اذان مغرب : بیدار شدن توسط داداش و رفتن به اداره اش و دیدن کار او و دیدن وسیله هایی جالب.
دیدن سیستم ی که سریع به جزئیاتش نگاه می‌کنم و این که خروجی تصویر داره : فلاپی می‌خوره ! این پین ها چه قد شبیه به یو اس بی ه ( البت همه تو ذهنم اینا‌آ رو گفتم ) و از آخرم به این فک می‌کردم سیستم عاملش چیه !!!
بعدش رسیدن به خانه شکستن ه جوز !!!
خوردن چایی.
کپی اطلاعاتی برای یکی از برابچ ه محلی.. آهان راستی ظهری دانلود ی هام رو هم چک کردم که کا ام ه جدید مورد توجه واقع شد ...
در بین راه ه اداره هم صحبت با برادر در مورد ای دی اس ال بود و برگشت هم در مورد سیستم اداریشون.
دیگه:
تا شب یکم تلوزیون نگاه کردن و آخر شب هم فکر به موضوع اسلام بهترین دین است ...
واقعا این رو قبول دارم که بهترین راه کار برای بهترین نوع زندگی است .
آهان راستی این رو هم یادم رفت :
چند وقتی ه تو فکر این آیه هه هستم : که این جوری که یادم ه معنیش این طوریاست.
.
... تنها با یاد خدا دل ها آرام می‌گیرد ...

سوره رعد : آیه بیست و هشت

از یه طرف تنها با یاد خدا دل ها آرام می‌گیرد تو زندان هم همین طور؟ واقعا؟



طبقه بندی: 1 شنبه،  1،  دانشگاهی، 
برچسب ها: من کارت ه اتوبوس، تنها با یاد خدا دل ها آرام می‌گیرد، اصلا از استادش خوشم نمی‌یاد، از طرف استاد و، فقط از طرف من، فرق من و او،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1390 توسط رونیک
900802
1

یک عالم در مورد این که خدا رو قبول دارم ... نماز رو قبول دارم ... نماز خوبه ... نماز راه ارتباط با خداست پس بهتر ه فقط به عنوان وظیفه بهش نگاه نکنم نوشتم .... . .. اما از اونجایی که همش سوال ه و بیشتر سیستم شبهه دارد ... بی خیال

امروز :
دیشب بعد از نماز شب ( مغرب ٬ عشاء‌) حدود ساعت شیش خوابیدم ...
تا صبح زود پاشم گزارش کار های دانشگاه رو درست کنم ...

خوب نشستم به نوشتن درست کردن و مرتب کردن گزارش کار ها تا ساعت هفت فقط تونستم گزارش کار کلاس اول رو درست کنم.

کلاس اول :
استاد هفته پیش امتحان بود ... که نیومدیم .. حقیقتش نه این که نخواسته باشیم ... نیایم یا بلد نبوده باشیم ... یا از عمد بوده باشه ها .. اما واقعا نتونستیم بیایم !!!
اگه می‌شه دوباره امتحان بگیرین یا امتحان پایان ترم رو کامل واسه ما حساب کنید ...یا می خواین یک پروژه ارائه بدیم بهمون کمک بشه ...
: استاد : همچین واسش خوب اومده بودم که حتی یک کلمه هم نگفت مشکلتون چی بوده ..
گفت : مشکلی نیست با گروه دیگه پایان ترم امتحان بدین .
ممنون استاد

خوب :
کلاس « : دوم : گزارش کار نوبت من ه !!!
ننوشتم : برم یک نفر از گروه قبلی رو گیر بیارم گزارش کارآ شو بگیرم ...
بریم کافی‌نت .... فرمول هاش رو هم که ننوشتی این چی گزارش کاری ه .... اشکال نداره .. همین و بده ببرم ...

باز ما با این همه ترم بالایی بیایم واسه هم‌گروهی ها مون توضیح بدیم که چرا گزارش کامل نیست !!!

تو کلاس هم که عین ه گروه کلاس بالاها هستیم و با کلاس و با علم و ترم بالایی های پروفشنال ..

بعدشم که با یکی از دوستان رفتم سره کارش ..
قراره من چی کاره بشم ٬ کاری شبیه به کار اونا ؟!
اکثرشون حداقل به ظاهر به نظر می‌رسید دانشگاه نرفته ان ... . . ..  . . .. . .
چی بگم خوب اصلا زندگیم ون شده علم و درس و دانشگاه ... آپدیت آخر وبلاگ محمد جواد شکوری مقدم هم که ...
کاش سیستم آموزشی کشورمون درست بود.

عکس از کتاب و دفتر



طبقه بندی: 1،  دانشگاهی،  4 شنبه، 
برچسب ها: سیستم آموزشی کشور، بچه ها خانه را چگونه می‌کشند؟، چرا همه مثل هم می‌کشن؟،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه یکم آذر 1390 توسط رونیک
900901
0

یادش بخیر روز مرگی ...

یادش بخیر امروز ...

صبح ساعت ده از خواب بیدار می شم ... مثل همون اوایل ی که وبلاگ نویسی رو شروع کردم ...
و بازم ناراحت از این که چرا نماز صبح بیدار نشدم !!! ... بازم مثل همون اوایل ...(این چند سال ه) ...

با خودم می‌گم کاش یک کسی بود الان واسم چایی می‌ریخت ... و باز یاده گذشته ای می‌یفتم یاده زمانی که یک مدت اشخاصی بودن واسم چایی می‌ریختن اما ... بعدش یک بار یک چیزی گفتن ... دیگه از اون به بعد درخواستی از من نشنیدن بابت چایی ریختن ...

خوب بعدش یادم ه همین یکم تو خونه چرخیدم تا ظهر که وضو گرفتم رفتم ... که برم مسجد ...
اول به همسایه سر زدم ... ویندوزش رو چک کردم ... دیگه در مورد سیستم هاشون صحبت کردیم و

نماز خودم تهایی خوندم .... چه سخت ه با این مدل شلوار نماز خوندن توی مکان عمومی !
قبلنا مدل های شلوار که این جوری نبود ... تازگی ها تغییر کرده ... سخت شده ...کلا با این شلوار باید بی خیال مسجد رفتن بشی انگار

بعد باز رفتم کافی نت و یکم سیستم های اونم چک کردم ...

... اإ : بعدش با ماشین رفتم دانشگاه .......... وای که چه فازی می‌ده خیلی وقت بود با ماشین نرفته بودم دانشگاه ... اونم فکرش رو بکن با آهنگ بلند خاص ه محسن چاووشی ... ووووووووای که چه فازی می‌داد گاز و لایی و خاص بودن ... خیلی لذت بخشه استرس ی که بعضی وقت ها خیلی حرکات خاص می‌رم مخصوصا که بوقمون خراب ه ...

خوب دانشگاه .... وای این استاد خوب ه ... خیلی آدم با حالی ه ... فکر کنم تنها شخصی باشه که بعد از دانشگاه هم باهاش سلام احوال پرسی داشته باشم البت به شرطی که این ترم هم نمره خوب بده ...

باز گشت با ماشین و سرعت بالا ...

خونه ... چایی ... ناهار با طعمی متفاوت : انگار احساس آشپز هم در طعم غذا تاثیر گذاره ...

راستی چند وقتی ه مثل این که قضیه های داماد شدن دادا هم داره واقعی تر می‌شه ..

آها هنوز باقیش مونده ...
از ساعت ده می‌رم پای کامپیوتر ... فردا امتحان دارم ... اما باز هم موزیک گوش می‌دم ... با این که این همه این ترم مهم هست ... اما باز هم بی خیال ه نکات خاصه انتگرال دوگانه ...
حالا تا صبح شایدم رفتم یکم مرور کردم .

عکس چایی



طبقه بندی: 2 شنبه،  خوابالو، 
برچسب ها: چایی ه صبحی، روز های شبیه به هم تا حدودی، ماشین سواری ه خاص ...، دانشگاهشم خوب بود ...، دادا معضرت اگه بهت گفتم کافیشنم رو نپوش !، چرا نماز صبح بیدارم نکردین ...، این موزیک خارجی ها هم معلوم نی چی می‌گن اما قشنگن، حالا که چی انتگرال دو گانه یاد بگریم ...،
(تعداد کل صفحات:79)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

وبلاگ خاطرات